krn شعر» واژه ها»سروده ي محمدعلي حسنلو

و اگر

سپاه

سپاه

واژه اجیر کنم

قطره

قطره

جوهر بریزم

وتمامی سربازانم را

به کشتن بدهم

باز

جمله ای خواهد ماند

که تو باید بگویی.

نقد و تفسير:اصلان قزللو

شعر سپيد «واژه ها»شعري ست بسيار كوتاه كه در چشم به هم زدني مي توان خواند و واژه هاي موثرش را فهرست كرد:سپاه، واژه، قطره، جوهر، سرباز، چمله و تو(من).

بياييد براي درك بهتر و حلاجي ، هر تغيير مسير را يك بند به حساب آوريم.

بند اول: «و اگر /سپاه/سپاه/واژه اجير كنم» كلا يك تشبيه . واژه مثل سپاه. فعل» اجير كنم» براي سپاه واژه ها، خيلي مناسب نيست. چون اجير كردن يعني «مزدور» . مزد در مقابل كار ، بايد دانست در باور مخاطب(خواننده) چنين لشكري ، كار ايي چنداني ندارد . زمان كار كه به پايان برسد، كار را ناقص يا كامل رها خواهد كرد. لازم است در اين زمينه فعل بهتري به كار برد تا توان انجام كار بهتري داشته باشد. مرز شعر و نثر در اين بخش ، صرفا در همان تشبيه است.

بند دوم: «قطره /قطره / جوهر بريزم» يك چمله ي عادي ست بي هيچ تغييري. به قول شكلوفسكي، بي هيچ رستاخيزي!بنابر اين در حيطه ي نثر مي ماند. از اين بحث هم كه بگذريم، اين بند با بند اول در تناقضي آشكار است. زيرا قطره قطره، يعني اندك . اين جوهر اندك براي آن سپاه بزرگ كافي و كارا نيست. مي توان اين طور تصور كرد : اين لشكر از ابتدا شكست خورده است. جز اين ها ، فعل»بريزم» نيز براي سپاه و خود

جوهر، كارايي ندارد. زيرا اگر بند اول را با بند دوم تلفيق كنيم، حاصل چنين خواهد شد:» قطره قطره جوهر بر سپاه اجير شده ي واژه ها بريزم» فشرده ي آن هم چنين خواهد شد.»بر واژه ها جوهر بريزم» آن گاه تمامي واژه ها را نابود مي كنم . جوهر روي آن ها را مي پوشاند و چيزي ساخته نخواهد شد. نه سخني، نه جمله اي و نه شعري! اين تاويل ها از واژه ها و جايگاه آن ها به دست مي آيد . تاكيد مي كنم هيچ كس حق ندارد هرچه مي حواهد تصور كند ؛ بلكه اين عناصر متن است كه در جايگاه نادرست و نا دقيق خود ،چنين عمل مي كند . به زبان ديگر ، تصور مي شود شعر از ناخودآگاه شاعر ، چكيده و او نيز بي واسواسي و دقتي آن را پذيرفته است.

بند 4:»باز/جمله اي خواهد ماند/كه تو بايد بگويي» يعني با آن واژه ها و جوهرها ،هر چه جمله و شعر و سخن ساخته شود،سخن تو كمال بخش آن خواهد شد. اين جا در سپيد خواني باز است. با نقص هايي كه در بندهاي قبل بر شمردم، در اين بند ، مفهوم ، قدرت خوبي دارد. گفت و گوي يك طرفه ، كامل نيست. بگذار مخاطب سخن بگويد.دموكراسي، مقوله ي مهمي ست. البته اين نتيجه گيري ها مي تواند براي هر مخاطب و خواننده اي با توجه به عناصر متن ، متفاوت باشد.

اما چند پيشنهاد: براي فراهم شدن فضاي ذهني قوي و متناسب، لازم است عناصر بيش تري را وارد شعر كنيم و آن را اندكي گسترش دهيم.تا بتوانيم مخاطب را از راهروهاي ذهني شاعر به سلامت عبور دهيم و به مقصد يا مقاصد برسانيم.

1- به جاي فعل «اجير كنم » از فعل»فراهم آورم» يا «گردآورم» يا هر فعل مناسب ديگري كه در رابطه با سپاه و واژه ، خوب عمل كند ، استفاده كنيم.

2- به جاي «قطره قطره» كه نمود اندك دارد، از «دريا دريا » يا هر واژه ي مناسب ديگري كه نشانه ي افزوني داشته باشد ، استفاده كنيم.

3- به جاي فعل «بريزم » كه در رابطه با ديگر عناصر ، فعال عمل نمي كند از فعل «به كار برم» يا هر فعل ديگري كه متناسب باشد استفاده كنيم يا با توجه به فعل بند قبل ، آن را خذف كنيم.

4- به جاي جوهر كه فقط با «واژه » مرتبط است و با سپاه بيگانه، از واژه ي «سلاح » استفاده كنيم يا تركيب » سلاح جوهر » را به كار ببريم يا هر واژهي مناسب ديگر.

5- به جاي «به كشتن دهم» از «به جنگ بگمارم» يا «به جنگ وادارم» يا هر فعل مناسب ديگري استفاده كنيم.

در پايان ياد آور مي شوم ، موضوع شعر اگر با همين تاويل ، دموكراسي يا احترام به مخاطب يا برتري گفت و گوي دو يا چند جانبه باشد، خوب است . گرچه بكر و تازه نيست.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: