نقد شعر منصور بنی مجیدی

هوای تو هوای من

ما دو رود ،

از کنار هم

با شیب ملایمی می گذریم.

طول هم دیگر را دوست داریم.

زیر آب عرض همدیگر را نمی زنیم!

و با یک مثلث مشترک،

به دریای یکرنگی

می ریزیم.

عکس دل ها مان ،

از سقف بام هامان،

آویزان است.

من آن جایم که هوای تو را ،

نفس می کشم.

و تو آن جایی که هوای مرا …

نقد و تفسیر:اصلان قزللو


در بند اول ، دو انسان نوعي ، به دو رود تشبيه مي شوند. همان گونه كه رود ، در جان طبيعت جريان دارد، انسان مورد نظر شاعر نيز همان گونه ترسيم مي شود. يعني انساني كه تعلقات(مادي يا معنوي) ، چهره ي جانش را غبار آلود نكرده است. اين رودها(انسان ها) علاوه بر حركت در بستر خود ، با محيط نيز ارتباط دارند و اثر گذارند. به ويژه دو رود هم مسير.

ملايم بودن شيب رودها و در نتيجه حركت آن ها ، نشانه اي از اعتدال و عدم افراط و تفريط در زندگي و راه رسم آن است. طول زندگي ، زمان و روزهاو عمر است و عرض آن حريم زندگي ، افكار و عقايد كه با چاشني طنز و ضرب المثلي از تجاوز محفوظ مي ماند. آن ها روابطشان حسنه و دوست داشتني است.

آهنگ شعر با توجه به سراشيبي ملايم ، ملايم است و اين مسئله با آوردن هجاهاي بلند و كوتاه در ميانشان ، سرعت خوانش را كم مي كند. به ويژه در سطر»با شيب ملايمي مي گذريم» –»شي مي مي » و تكرار واج «م» .

تناسب واژه هاي «طول و عرض و سپس مثلث، ارتفاع را هم نا گفته نمايش مي دهد. شاعر با ترسيم اين تصوير ، گويي سري هم به جغرافيا مي زند و ريزش رود در دريا را ، با دلتا ياد آور مي شود . راستي لخت اول دلتا(مثلث) همان دل نيست؟ كه بي رنگ است و بي ريا ؟

«درياي بي رنگي» يك تشبيه بليغ است.

بند دوم، ويژگي هاي اين رودهاي انساني را تصوير مي كند. «عكس دل هامان/ از سقف بام هامان/ آويزان است.» اين رودها بي غل و غش اند. ناگهان ياد سپهري مي افتي: «خوب بود اين مردم، دانه هاي دلشان پيدا بود.»(1)آدم ها به جاي توجه به ظاهر ، به دل و ضمير و جان صافي نگاه كنند. عكس دل ها ، گويي چراغي آويخته از سقف بام هاست!

موسيقي شعر در اين بخش نيز با هم وزني واژه ها در دو سطر تامين مي شود:عكس=سطر

دل ها=بام ها و هم پاياني «ان» جاي قافيه ي سنتي را پر مي كنند. «دل هامان» ، «بام هامان» و «آويزان»، موسيقي را كامل مي كند. بايد توجه داشت كه شعر منثور(منصور) وزن و قافيه ي تحميلي به زبان را ندارد ، در نتيجه موسيقي طبيعي واژه ها را جايگزين آن ها كرده است. مثل همان رودي كه در فراز و فرود و در سنگزار و درخت زار ، آهنگ طبيعي و خوشايند خود را دارد. و اين ها همه در خدمت شعر .

بند پاياني: واژه ي هوا ايهام دارد: هوايي كه نفس مي كشيم ، و ميل و آرزو . زندگي اين دو رود(انسان) همان گونه كه در طبيعت به هم گره خورده است ، ارتباط تنگاتنگي پيدا مي كنند ؛ به ويژه كه «من ـن جايم كه هواي تو را /نفسمي كشم/و تو آن جايي كه هواي مرا»

بي هم ، نفس كشيدن ممكن نيست . زندگي انسان هاي واقعي بي هم ، ممكن نيست.

موسيقي اين بند نيز با تكرار «آن جايم كه هواي» و جا به جايي» من و تو» در آعاز و پايان سطرها نمود مي يابد.

براي ايجاز در شعر دو مورد خذف در ابتدا و انتهاي شعر انجام گرفته است: «ما دو رود(هستيم) و » تو آن جايي كه هواي مرا(نفس مي كشي)

فرم ذهني شعر كه تقريبا در بيشترينه ي شعرهاي كهن وجود ندارد ، با سه تصوير و واژه هاي متناسب در سه بند شكل گرفته است كه در پايان احساسي زيبا در تو به جا مي گذارد. رودي مي شوي جاري در دل طبيعت و از ميان آدم ها مي گذري.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: